ورزشورزش و سلامت

ورزش و سلامتی ؛ من اولین بار در سن ۵۵ سالگی در ماراتن شرکت کردم

ورزش و سلامتی ؛ من اولین بار در سن 55 سالگی در ماراتن شرکت کردمReviewed by فتح اللهی on Jul 1Rating: 4.0ورزش و سلامتی ؛ من اولین بار در سن 55 سالگی در ماراتن شرکت کردم فکر می کنید دوی 42 کیلومتر یک ورزش مخصوص جوانان است؟ دوباره فکر کنید! در سال های اخیر، اغلب کسانی که مارتن را تمام کرده اند سنی بیشتر از 40 سال دارند

فکر می کنید دوی ۴۲ کیلومتر یک ورزش مخصوص جوانان است؟ دوباره فکر کنید! در سال های اخیر، اغلب کسانی که مارتن را تمام کرده اند سنی بیشتر از ۴۰ سال دارند و لزوما همه کسانی که این فاصله را می دوند ورزشکارانی با گنیجنه پر از مدال نیستند!
در ادامه مطلب صحبت های سه تمام کننده دو مارتن که تا سن ۵۵ سالگی دویدن را تجربه نکرده بودند، را بخوانید.

کارلی والکر ۵۹ ساله: “دویدن همیشه برای من سخت بوده است”
در اواسط دهه ۵۰ سالگی زندگیم، درد در عضلات و سفتی ناشی از نشستن پشت میز داشتم. من اغلب مشکلات عضلانی و درد در ضلاتم داشتم و جهت تسکین از داروهای غیر استرودئیدی ضد التهابی در طول روز استفاده می کردم.
در سال ۲۰۱۴، وقتی که ۵۶ سال سن داشتم، با یک مربی ورزشی آشنا شدم که برایم توضیح داد باید چه کارهایی برای یک تمرین ورزشی انجام دهم. این تغییرات تاثیرات مثبتی روی زندگی من داشت. شور و شوق مربی من مسری بود. من شروع کردم هر روز۳ کیلومتر روی تردمیل راه بروم. یک روز صبح، برای کار دیر کردم، فکر کردم سرعت تردمیل را بیشتر کنم. اولین بار دویدن بیرون از باشگاه را شروع کردم، کمی نگران این بودم که به بدنم آسیب بزنم. استایل خوبی برای دویدن نداشتم و با لباس ورزشی که می پوشیدم راحت نبودم. خیلی برایم سخت بود که یک کیلومتر را بدوم. پسرعمویم به من گفت، اگر میتوانستم ۵ کیلومتر را بدوم، خیلی خوب خواهد بود و من میتوانستم این کار را انجام دهم. اولین هدف من ۱۰ کیلومتر دویدن بود که با دخترم انجام دادم. این سخت ترین کاری بود که انجام دادم. بعد از آن در بهار به سراغ نیم مارتن رفتم. “احتمالا فهمیدید که هدف بعدی من چه بود؟ درست است” پاسخ مربیم : من نظری ندارم. ” مارتن!”
من برای دو مارتن در دسامبر ۲۰۱۵ ثبت نام کردم، یک برنامه ۲۰ هفته ایی ورزشی ریختم. هر هفته، با یک مربی صحبت کردم، که برنامه ای برای پیشرفت من طراحی کند. ۳ هفته قبل از مسابقه مارتن به سطح خوبی از آمادگی رسیدم. در طول یک اجرا، من سریع تر از حد معمول بودم، یک صدایی از پای چپم شنیدم و بعد از آن به زمین افتادم. همسترینگ من پاره شده بود. حتی بعد از ۴ بار فیزیوتراپی در طول یک هفته، نگران این بودم که نتوانم مارتن را تمام کنم. تا ماه نوامبر من تنها آمادگی دویدن برای ۵ کیلومتر را داشتم.
تصمیم گرفته بودم تسلیم نشوم، برای سفر به جامایکا به همراه خانواده ام برنامه ریزی کردم. شروع دو مارتن در صبح خیلی زود بود که هوا هنوز تاریک بود. مشعل بدست های مارتن شروع به حرکت کردند و یک گروه موزیک ؛ کالیپسو میزد.
لحظه ی زیبایی بود. در طول مسابقه به این فکر میکردم، “فقط به ایستگاه آب بعدی برسم”، دخترم و همسرم برای دست دادن در آخر ایستگاه می آمدند. با هر گام ترس آسیب مجدد به عضله همسترینگم را داشتم، ۷ ساعت ، ۱۳ دقیقه و ۲۱ ثانیه طول کشید. پاهایم خیلی سنگین شده بود و بدنم کشش نداشت. اما هر لحظه برایم لذت بخش بود.
من تا الان ۱۰ تا نیمه مارتن را تمام کرده ام و یک مسابقه سه گانه شرکت کرده ام، و حالا دارم برای مارتن دوم تمرین میکنم. حالا یک دوست برای دویدن و گروهی از خانم های همراه برای دویدن دارم.
من همراه آنها در مسیر دبیرستان کناریمان میدویم. وقتی مسافرت میروم دنبال گروه های دویدن محلی برای مسیرهای کوتاه میگردم.
هنوز هم دویدن برای من سخت است، اما شاید این حس عبور از خط پایان برای من انگیزه بخش است.
تام اینگراسیا، ۶۴ ساله: “دویدن زندگی من را تغییر داد”
وقتی که من بچه بودم، ذاتا کمی ترسو بودم. من نمی توانستم در بیس بال ضربه بزنم، نمی توانستم توپ فوتبال را پرتاب کنم. من به دلیل کبود توانایی های ورزشی، بسیار ناراحت و بهم ریخته بودم و همه من را ترسو صدا می زدند و حتی بدتر، من را کتک می زدند.
این آسیب روحی در سن بلوغ با من ماند و باعث می شد من از هر فعالیت ورزشی دور باشم. چون نمی خواستم با این احساس شرم و تحقیر مواجه شوم.
سپس در سال ۲۰۱۰، وقتی که من ۵۷ ساله بودم، پدر، مادر و مادربزرگم را از دست دادم و به افسردگی عمیقی فرو رفتم. من می دانستم که مجبورم کاری کنم، بنابراین در نهایت به بهترین دوست و شریک تجاریم، جارد که ۲۲ سال جوانتر از من است و یک دونده است، متوسل شدم. او باعث شد تا من پس از سال ها شروع به دویدن کنم.
در اولين دوی ۳ كيلومتري كه با جارد كار مي كردم، من می ترسیدم و به نفس نفس افتاده بودم. اما من با دو پای خودم به خانه برگشتم … و احساس خوبی داشتم. این آغاز یک روز جدید برای من بود.
من و جارد با سه روز در هفته دویدن شروع کردیم. ما مسئولیت یکدیگر را بر عهده گرفتیم و به یکدیگر اجازه ندادیم که حتی در زمستان هم از زیر این کار در برویم.
بین سپتامبر و دسامبر همان سال، من سه تا ۵ کیلومتر دویدم. در فوریه ۲۰۱۱، اولین دوی ۱۰ کیلومتر را انجام دادم و آن بهار، حدود یک سال پس از اولین باری که دویدم، یک نیمه ماراتن را به پایان رساندم. اولین ماراتن کامل من در سال ۲۰۱۲ در آتلانتیک سیتی بود. هدف من این بود که در ۵ ساعت آن را به پایان برسانم. من در ۴ ساعت و ۴۸ دقیقه از خط پایان عبور کردم.
من پس از آن زمان دو تا ماراتن دیگر و دو تا فوق ماراتون را انجام داده ام که مسافتی بیش از ۸۰ کیلومتر دارند. بله، این بسیار سخت است که ۲۴ ساعت بر روی پاهای خود باشید، به خصوص هنگامی که در سن ۶۰ سالگی هستید! اما رضایتی که از انجام آن خواهید داشت بسیار خوب است.
من حالا می دانم که یک ورزشکار هستم.
“نانسی فالستر، ۶۲ ساله: “ماراتن فقط درباره دویدن نیست”
من در سال ۲۰۱۵، یک ماه مانده بود تا۶۰ ساله شوم که در یک کارگاه خودآموز شرکت کردم. سخنران، ما را به انجام کاری در خارج از محدوده امن ما دعوت کرد. یکی از مثال هایی که او زد این بود: شرکت در یک دو ماراتن.
کمی پس از آن به شهر نیویورک رفتم تا از دخترم که در دوی ماراتن آنجا بود بود، حمایت کنم. وقتی یک زن را دیدم که روی پیرهنش نوشته بود “من ۶۰ ساله هستم و این اولین ماراتن من است،” با خودم فکر کردم، “من هم می توانستم این کار را انجام دهم”.
من قبلا هرگز ندویده بودم. در تابستان اولین بار این کار را امتحان کردم، و برای من ۱۷ دقیقه طول کشید تا یک مایل را بدوم. من و شوهرم، کارل یک مزرعه داریم، بنابراین پیدا کردن وقت برای تمرین کردن سخت بود. من صبح ها زودتر از خواب بیدار می شدم و کارهایم را انجام می دادم. کارل نیز کارهای اضافی را انجام می داد. داشتن یک دوست دونده مناسب نبود در عوض، من با سگم می دویدم و گاهی اوقات او مانند اسب من بود!

حتما بخوانید :
چه قدر طول می کشد تا نتایج کاهش وزن را مشاهده کنید؟

هنگامی که دویدن من طولانی تر شد، دویدن در جاده های محدود شهرستان که مزرعه ما را احاطه کرده است برای من راحت نبود. من نگران بودم که به موقع از مسیر کامیون خارج نشوم. در عوض، من کارل را مجبور کردم مرا به شهر های دیگر برساند و در شانه خاکی جاده های بزرگتر به سمت خانه می دویدم. این یک استراتژی عالی برای تمرین بود: اگر شما در ۳۰ کیلومتری خانه باشید، باید به نحوی خود را به خانه برسانید!
جالب بود که بسیاری از مردم سعی داشتند من را از این کار منصرف کنند. خانواده و دوستانم به من می گفتند: “تو مجبور نیستی این کار را انجام دهی” و “تو با این کار به خودت صدمه می زنی!” آسان بود که با آن ها موافقت کنم و هیچ کاری انجام ندهم. در عوض، من سال گذشته ماراتن نیویورک را در ۶ ساعت و ۱۹ دقیقه به پایان رساندم.
در طول مسابقه، من مانند بقیه افراد بر روی زمان تمرکز نکرده بودم. من به گروه هایی گوش می کردم که موسیقی می نواختند. من با دونده های پیرتر از خودم یا افرادی که صدمه دیده بودند صحبت می کردم و در آن جا دوست پیدا می کردم. دویدن ۲۶٫۲ مایل مهم ترین بخش اجرای یک ماراتن نیست. این تعیین می کند که شما ارزشش را دارید.
وقتی آن روز از خط پایان عبور کردم، نوه هایم از من پرسیدند “آیا شما برنده شدید؟”و من گفتم: “بله، برنده شدم.”

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن